تبليغاتX
هميشه دوست داشتني
ايميل شخصي

  :  ....................................

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم تیر 1384ساعت 9:52 بعد از ظهر  توسط بهمن رحمتي  | 

 

دلم گرفت ای هم نفس

پرم شکست تو این قفس

تو این غبار تو این سکوت

چه بی صدا نفس. نفس

از این نامهربونی ها دارم از غصه می میرم

رفیق روز تنهایی یه روز دستاتو می گیرم ... 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم تیر 1384ساعت 7:21 بعد از ظهر  توسط بهمن رحمتي  | 

 

خدایا

به خاطر داده هایت

و نداده هایت

و گرفته هایت

تو را شکر می گویم.

که داده هایت رحمت

نداده هایت حکمت

وگرفته هایت امتحان است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم تیر 1384ساعت 11:30 قبل از ظهر  توسط بهمن رحمتي  | 

 

   وقتی خزانه انوشیروان را باز کردند بر لوحی از آن نوشته بود که :

  •  هرکس مال ندارد آبرو ندارد.
  • هرکس برادر ندارد پشت ندارد.
  • هرکس زن ندارد عیش ندارد.

هرکس این سه دارد غم ندارد.                           

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم تیر 1384ساعت 10:56 قبل از ظهر  توسط بهمن رحمتي  | 

 

اول صبح با یاد تو از خواب ناز بیدار می شم

به عشق دیدار تو من راهی روزگار می شم

پنجره رو باز می کنم سوی تو پرواز می کنم

با اسم زیبای تو من روزم رو آغاز می کنم

               

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم تیر 1384ساعت 7:12 بعد از ظهر  توسط بهمن رحمتي  | 

از زبان سوسن آزاده ام آمد به گوش

کاندرین دیرکهن کار سبکباران خوش است

حافظا ترک جهان گفتن طریق خوشدلی است

تا نپنداری که احوال جهانداران خوش است

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم تیر 1384ساعت 6:37 بعد از ظهر  توسط بهمن رحمتي  | 

سر بروی شانه های مهربانت می گذارم

عقده ی دل می گشایم

گریه ی بی انتهایم

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم تیر 1384ساعت 8:46 بعد از ظهر  توسط بهمن رحمتي  | 

 
کلمات اختصاری در چت

معنی به فارسی

کلمه یا جمله اصلی اختصار در چت
سلام Hi There HT
حالت چطوره؟

How Are You?

HRU
سن/ جنس /مکان Age/Sex/Location ASL
چت را ترک کرده has left the chat poof
تا آنجایی که من می دانم Az Far As I Know AFAIK
به زودی As Soon As Possible ASAP
اه خدای من Oh My God OMG
دوست پسر Boy Friend BF
دوست دختر Girl Friend gf
راستی By The Way BTW
از طرف دیگر On The Other Hand OTOH
پیغام الکترونیکی Email Message EMSG
رو در رو Face to Face F2F
متشکر از شما Tank You TY
در هر صورت In Any Event IAE
عجب . فهمیدم Oh I See OIC
فهمیدم I See IC
به نظر من In My Oponion IMO
متاسفم I`m Sorry IMS
برای همیشه دوستت دارم Love You Foreve LYF
دوستت دارم Love Ya LY
دوستت دارم I Love You ILY
جهت اطلاع تو For Your Information FYI
به بیان دیگر In Othere Word IOW
شوخی می کنم Just Kidding JK
پوزخند شیطانی Evil Grin EG
خنده شدید شیطانی Big Evil Grin BEG
خنده Laugh L
خندیدن با صدای بلند Laugh Out Loud LOL
لبخند Smile S
از خنده رو زمین غلط زدن Rolling o­n Floor Laughing ROFL
از خنده رو زمین غلط زدن Rolls o­n The Floor Laughing ROTFL
پیغام خصوصی Private Message PM
بوسه بر گونه Kiss o­n Cheek KOC
بسه زدن و بغل کردن Hug and Kiss H&K
متشکر Thanks TNX
بوسه روی لبها زدن Kiss o­n Lips KOL
بعدا Later L8R
دعا کردن Fingers Crossed FC
زود جواب نامه را بده Write Back Soon WBS
جواب نامه را نده Don't Write Back DWB
برای مدت طولانی بی خبر بودن Long Time No See LTNS
الان بر میگردم Be Right Back BRB
زود بر میگردم Be Back Soon BBS
بعدا بر می گردم Be Back Later BBL
بعدا به تو می گویم Talk To You Later TTYL
به فکر تو هستم Thinking Of You TOY
تا دفعه بعد Till Next Time TNT
بعدا می بینمت See You Later

SYL8TR

به زودی می بینمت See You Soon

SYS

می بینمت See You CU
فعلا میروم Gone For Now GFN
از دیدن تو خوشحال شدم Glad To See You GTSY
از دیدن تو خوشحال شدم Nice To See You Nice 2 C U
دور از صفحه کلید Away From Keyboard AFK
موفق باشی Good Luck GL
فعلا خداحافظ Ta Ta For Now TTFN
خداحافظ Bye Bye Now BBN
خداحافظ Bye For Now BFN
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم تیر 1384ساعت 7:35 بعد از ظهر  توسط بهمن رحمتي  | 

مشخصات كلي متولدين بهمن ماه:
بسيار حسّاس ،  استوار و ثابت قدم ، واقعاْ عاقل و تودار ، بدون ريا و تزوير ، انسان واقعاْ خوب ، دانا ، خونسرد ، رك گو ، روي خودش بيش از ديگران حساب مي كند ، مستقل ، منطقي ، عاشق بشريّت و انسانيّت ، فكر ديگران را مي‌خواند ، ثابت قدم ، آرامش دوست ، كمك رسان ، آسان زندگي مي كند ، پرسه زدن را دوست دارد ، داراي حسّ ششم قوي ، علاقه مند به دوستان ، آزاديخواه ، بلند پرواز ، رام نشدني ، هر جا برود بر مي گردد  ، جاه طلب ، از اقرار به گناه منزجر است  ، دوستان بسيار زيادي دارد ، رازدار و تو دار ، اجتماعي ، تا حدودي خودخواه و مغرور ، انتقاد را قبول ندارد ، فرشته خو ، از تعريف لذّت مي برد ، راه و روش خود را به طور دائم تغيير ميدهد ، منافع خود را به خاطر ديگران به خطر مي اندازد ، سخاوتمند مخصوصاْ در دوستي ، دوستي او عميق و شكوهمند است ، ولخرجيش از روي عقل است ، خوش قلب و مهربان ، كم‌حافظه ، بهترين مشاور ، پرحركت و بي‌قرار ، كم علاقه به اصول سنتّي و قدرشناس .

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم تیر 1384ساعت 7:1 بعد از ظهر  توسط بهمن رحمتي  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم تیر 1384ساعت 7:59 بعد از ظهر  توسط بهمن رحمتي  | 

گرم یاد آری یا نه

من از یادت نمی کاهم

تو را من چشم در راهم

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم تیر 1384ساعت 10:38 قبل از ظهر  توسط بهمن رحمتي  | 

  • هر روز به انتظار آمدنت
  • به بی کران اقیانوس خیره می شوم
  • شب که به خانه می روم
  • کابوس اقیانوسهای بی کشتی رهایم نمی کند ...    
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم تیر 1384ساعت 9:7 بعد از ظهر  توسط بهمن رحمتي  | 

هیچ می دانی چه ها می دانم ازآن چشم خموشت

رازها خواند دل من از سکوت هر نگاهی                              

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم تیر 1384ساعت 7:34 بعد از ظهر  توسط بهمن رحمتي  | 

  • من از اون آسمون آبی می خوام
  • من از اون شبهای مهتابی می خوام
  • دلم از خاطره های بد جدا
  • من از اون بهای بی تابی می خوام
  • من از اون بهای بی تابی می خوام
  • من می خوام یه دسته گل به آب بدم
  • آرزوهامو به آب بدم
  • سیبی از شاخه حسرت بچینم
  • بندازم رو آسمونو تاب بدم
  • گل ایون بهاره دل من
  • یه بیابون لاله زاره دل من

غروب دوشنبه یکی از اون روهایی که آدم دلش می گیره   ايميل نويسنده وبلاگ

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم تیر 1384ساعت 6:59 بعد از ظهر  توسط بهمن رحمتي  | 

  •  زندگی همانند آب نباتی است که هر زمان آن را دهان می گذاری شیرین است
  • آنقدر آن را با وجودت لمس می کنی که ذره ذره آب می شود وشیرینیش بیشتر میشود
  • تا زمانی که آب می شود دیگر نه اثری از آب نبات است و نه از شیرینی آن 
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم تیر 1384ساعت 10:31 قبل از ظهر  توسط بهمن رحمتي  | 


عقل پرسید :كه دشوارتر از مردن چیست؟

عشق فرمود: فراق از همه دشوارتر است.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم تیر 1384ساعت 6:29 بعد از ظهر  توسط بهمن رحمتي  | 

  • آرام دلم ز نهرتان می گذرد
  • از زیر نگاه مهرتان می گذرد
  • این سنگ پرانی شما یعنی چه
  • دیوانه مگر ز شهرتان می گذرد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم تیر 1384ساعت 11:30 قبل از ظهر  توسط بهمن رحمتي  | 

دیوانه ام و تو تهمت مست نزن

از کار گذشته بر دلم بست نزن

ای عابر بی خیال از دور ببین

لطفا به دل شکسته ام دست نزن

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم تیر 1384ساعت 5:41 بعد از ظهر  توسط بهمن رحمتي  | 

آخرین بار

آخرین لحظه تلخ دیدار

سر بسر پوچ دیدم جهان را

باد نالید و من گوش کردم

خش خش برگهای خزان را

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم تیر 1384ساعت 10:49 قبل از ظهر  توسط بهمن رحمتي  | 

عکس مربوط به ایران باستان و قدمت ایران

عکس مربوط به دوره قاجاریه

+ نوشته شده در  جمعه دهم تیر 1384ساعت 11:43 قبل از ظهر  توسط بهمن رحمتي  | 

عشق شيرينش مرا فرهاد كرد

 او بيامد مرغ دل را از قفس آزاد كرد

او بشد ليلا و ما مجنون روي ماه او

 قلب ويران مرا آباد كرد

نام شيرينش تمام تلخي عمرم زدود؟

قبل از او دنيا برايم اين چنين زيبا نبود؟   

       بعد از او هم زندگي هست وليكن تلخ تلخ

  بعد از او اين زندگي ديگر چه سود

+ نوشته شده در  جمعه دهم تیر 1384ساعت 10:23 قبل از ظهر  توسط بهمن رحمتي  | 

نمي شه اين روزا وارد روم هاي چت شد مگه اينكه شما از ياهو روم وارد شين

باید شما دیگه وارد یوزر روم نشین باید از همون یاهو روم وارد شد و آسیا گلوبال رو باز کرد و یکی از روم ها رو انتخاب کرد

اونجا دیگه همه خارجی وایرانی قاطی هستن دیگه اینم یه روش جدیده برای چت توی روم یاهو مسینجر

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم تیر 1384ساعت 5:51 بعد از ظهر  توسط بهمن رحمتي  | 

خداحافظي كردي يك جوري كه انگار ديگه برنمي گردي

اشكات شده بود سيل             يك جوري كه انگار سراپا همه دردي

سراپا همه دردي                     ديگه برنمي گردي

بار غم رو شونه                       بردمش تا خونه

جاي خاليتو ديدم                     اشكا شد روونه

بجز عطرخيالت                       نبود از تو نشون

مي دونم كه پس از تو             دلم تنها مي مونه ، دلم تنها مي مونه

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم تیر 1384ساعت 5:40 بعد از ظهر  توسط بهمن رحمتي  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم تیر 1384ساعت 9:46 قبل از ظهر  توسط بهمن رحمتي  | 

  •  . . . . . . .

روزهايم چه سياه

لحظه هايم همه سرد

آشنايم همه آه

درد من بردگي است

بردگي تزويرها

مسخ روح، آزادگي

مردن از تحميل ها

آه زيباست سحر

و چه زيباست خدا آه من دلم مي گيرد

شب ظلماني كور

چشمهايش پر قير

چشم شب ريخته بود

طرح ظلماني ترس

و به سلابه كشاند

نور تابيده بر عرش

شب سنگين

شب تار

شب زاغان سياه

وشب جغد پليد

همه را ترسانيد

تا به كي بايد سوخت

تا به كي آواره

تا به كي ترس و جفا

آه

من دلم مي گيرد

من دلم مي گيرد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

برق چشمي در دلم ويرانه شد

مشت مي كوبيد براندام من

مثل ببري جان مرا مي دريد

وحشيانه، پر تلاطم حال من

 

عاشقانه، پشت پرچين نگاه

مست و ديوانه شدم از چشم تو

مستي از تو ريشه مي زد دردلم

در نگاهم موج مي زد چشم تو

 

يك شبي با روح تو آميختم

در ميان بازوان گرم تو

در كنارت اوج خوب لحظه ها

بوسه هايم نرم بر لب هاي تو

 

 

چشمهاي تيره زنداني ام

در هواي چشمهاي تو رها

گريه هاي هاي هاي خسته ام

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

باز امشب يادش همراه من است

ياد آن آهنگ خوب و آشنا

من به يادش مي رسم تا بيكران

لحظه هايم با حضورشبي غم و بي انتها

 

آه امشب يارم همراه من است

يارم آن بازيچه پندارها

قهرمان خلوت رويائي ام

در كنارش مي رهم از بندها

 

در كنارش مي رهم از بندها

بتد رويا، بند حسرت، بند آه

جان فدايش مي كنم بي منتي

باز هم من مي شوم مست و  رها

 

 

عاشقانه بوسه بر جانش مي زنم

صادقانه طعمه در دامش نهم

مي برم او را به اوج قله ها

عارفانه گل به گلزارش دهم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سايه گرمي آه

بر تنم خورد وگذشت

در دل من اما

آتش افكند و برفت

 

ديدگانش پر شوق

بر رخش لطف و صفا

در من اما همه حالت او

پر شد از وسوسه عشق خدا

 

چشمهاي وحشي اش دل مي ربود

چشم من اما حزين و بي صدا

دست من درجستجوي دست او

هر رو ويران گشت در آشفتگي ها رها

امشبم بي صداي آشنا بازگذشت

در دلم آه گرانيست خدا

آشيان قلب من پوسيده شد

در ديارم نيست طرحي جز ريا

 

در من اين بي حاصلگي تا كي بود

در سراي خود كه نامش بردگيست

تا به كي زنجير بر پايم زنند

من كه جانم همه آزادگيست

 

آسمان شهر من رنگش سياست

مردمانش چشمها را بسته اند

ظلمت و زندانشان باك نيست

گوئيا آنها فقط جان را طلائي ديده اند

 

 

چشمهايم خسته اند و بي رمق

بر رخم جز ماتم و اندوه نيست

در دروغ و خفت ورنگ جفا

چاره اي جز بودن و تسليم نيست

 

گوش كن

وزش غربت را مي شنوي

من زتنهائي خودم دلگيرم

آبهاي روحم بي ماهيست

من بدون ماهي ميميرم

 

من از اين بي كسي جان فرسا

در سراي دل خود پوسيدم

خانه را بسته دراني غمگين

عاقبت در دل خود ميميرم

 

هيچ تو دل دادي؟

هيچ خواهش مي كني؟

هيچ دستي بر نرمي

تو نوازش مي كني؟

هيچ پرسش مي كني؟

از دلي كه همدمش ويرانگريست

 روزهاي جاريش

بي حاصليت؟

هيچ تو مي خندي

به رخ زيباي يك غمگين

كه دلش را برد يك شب

طوفاني سهمگين؟

هيچ تو مي داني؟

عشق جان مي گيرد

و نهال خشك كوچكمان

روزي در آسمان مي ميرد

هيچ مي دانستي؟

هيچ مي دانستي؟

 

 

 

 

 

 

تو اگر باز بيائي به سرايم

به تو مي فهمانم لذت هستي را

كه اگر خيره شوي در چشمم

مي كني تجربه مستي را

 

توئي آن حسرت ديرينه من

و من آن دختر بي فرجامم

كشته اي روح مرا در جسم

تا ابد در غم خود مي مانم

 

باز هم در سر من شوري هست

باز در چشم و دلم نوري هست

دستهاي پر خالي، پر هيچ

باز در پرتو مقصودي هست

 

باز در گوشه دل راهي هست

راه وصل تو مرا مي خواند

راه عشق و هوس ذاتي نيست

دل، طنين سخن روح تورا مي خواند

 

باز هم جاي تو امن است به دل

حسرت فاصله اي نيست مرا

تو كه با جان من آميخته اي

غم وصل تن تو نيست مرا

آه اگر روزي تو بر گردي

بشكنم تاج و غرور را

سينه ام را مأمنت سازم

مي فروشم بي تأمل آبرويم را

 

دانم از من مي گريزي تو

در دلت سوداي چيزي هست

آه اگر بايد چنين باشد

مي روم در تو عزيزي هست

 

خانه ام خالي، شبم نالان

در وجودم نام تو مانده

در شبي بي روزن و حيران

چشم من بر راه تو مانده

باز هم با من باش

با من خسته زجان

از غم دوري تو

پرم از داد و فغان

 

حسرت آن روزها

با تو، بر دل مانده

بي تو اما روزهاي عمرم

گنگ و باطل مانده

 

اندكي با من باش

ظلمتم را نور باش

در چنين تاريكي و بي حاصلي

با حضورت شاهد آن شور باش

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

يار

خلوتم را بشكن و يارم باش

خسته ام، بي صبرم و بي انتها

در وجودم رخنه كرده اين دو چيز

خنده ها و گريه هاي بي صدا

 

در اتاق سرد و بي غوغاي من

باز مي پيچد صداي نرم تو

عكس تو آنجا درون قاب من

مي كندهردم مرا مهمان تو

 

بودنت آرامش روح من است

جسم من آن لحظه گلزاران تو

آن اتاق ساكت و متروك من

در حضورت پر ز شور تاب تو

باز آورقلب من را

جز همان هيچم نماده

رفته از قلبم محبت

جز دل ريشم نمانده

 

سهم من آن تكه خون است

فاسد و محزون و راكد

حال ديگر تكه سنگ است

آن دل پرشور و عاشق

 

باز آور قلب من را

باز آور قلب من را

...

 

پشيمانم، پشيمانم، پشيمانم

تني بودم به دست هر سرابي

زتنهايي دلم را تكه كردم

به هر نشاندم رهگذاري

 

پريشانم، پريشانم، پريشانم

در چشم خيره بر اين نارفيقان

دروغ و طرح و نقش اين غريبان

ز خود، از حال خود كردم گريزان

 

يك شبي بي واهمه خواهم گريخت

سوي حالتهاي شور انگيز يار

سوي عشق آتشين، سوي خدا

در تلاطم هاي بخت روزگار

 

مي دهم خود را به دست بادها

بادهاي وحشي وحشت زده

تا مرا قرباني يارم كنند

در بر چشم تر حيرت زده

 

اينجا اما روزها  افسرده اند

در حضورم مهر دنيا مرده است

بر زبان پندارها ماسيده است

خنده هاي پر صدايم گريه اند

مرا كشتي و احساس مرا نيز

زخود دلگيرم و ناكامم از تو

منم آن دختر خود خواه و سركش

چشيدم آنچه مي يابد من از تو

 

همين سهم دلم بوده به خواري

همان بهتر كه نالان باشم از خود

كه مي داند دلم غمبار و ياغيست؟

خدا داند پريشان من از خود

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم تیر 1384ساعت 9:44 قبل از ظهر  توسط بهمن رحمتي  | 

طــرح چشمان قشنگت       در اتــاقـم نقش بستـــه

شعر مي گويم به يادت       در قفس غمگين و خسته

 

من چــه تنها و غريبــم      بي تــو در دريـاي هستــي

ساحلم شو، غرق گشتـم      بي تــو درشبهاي مستــي
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم تیر 1384ساعت 8:54 بعد از ظهر  توسط بهمن رحمتي  | 

ما را گناهي نيست

ما يادگار دست هاي خسته از درديم

يادگار چكمه هاي مرده در سيلاب

يادگار زخمهاي چوبشان حسرت

يادگار تيرهاي زخمشان اندوه

ما يادگار روزهاي تيره هم هستيم

با پلاسي كهنه مان در زير

با چراغي مرده مان بردار

ما سوگوار مردگان جنگ تاراجيم

داغدار سيلي سرخ چپاول ها

ما،

ساكنان كوچه فقريم

ساكنان خلوت ترديد

صاحبان دستهاي خفته در زنجير

زخميان فكرهاي نو

ما؛  سربه دارانيم

فاتحان حلقه هاي دار

دار بي شهرمان،پليدان

ناجوانمردان

ما پيش مرگ دوست جوريم

كشتگان فرقه ي بيدار

صحبت امروز و فردا نيست

ما؛

قهرمان،قرن ها در ديم

قهرمان، قرن ها بيداد

دست هامان تيشه ي فرهاد

سينه هامان كوه

ليك ...

مرگمان را هيچ كس شيرين مويه نتواند

هيچمان از غم مباد كم

كه ما؛

ساكنان كوچه هاي خلوت و

فقريم
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم تیر 1384ساعت 6:31 بعد از ظهر  توسط بهمن رحمتي  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم تیر 1384ساعت 5:22 بعد از ظهر  توسط بهمن رحمتي  | 

 مردم ما به هم ديگه فقط زود عادت مي كنن

حقا كه بي وفايي رو خوبم عادت مي كنن

درستكه اينجا همه پائيز رو دوست ندارن

پائيز كه از راه مي رسه پا روي برگاش مي زارن

اما شايد تو زندگي يه بغض خيس و كال دارن

چند تا غم و يه غصه وآرزوئي محال دارن

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم تیر 1384ساعت 10:23 قبل از ظهر  توسط بهمن رحمتي  |